همت ای پیر

 

پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه ی تست

همه آفاق پر از نعره ی مستانه ی تست

 

در دکّان همه باده فروشان تخته است

آنکه باز است همیشه در میخانه ی تست

 

دست مشّاطه ی طبع تو بنازم که هنوز

زیور زلف عروسان سخن شانه ی تست

 

دور پیوند تسلسل به تو دادند ، آری

دست غیبی است که با گردش پیمانه ی تست

 

ای زیارتگه رندان قلندر برخیز

توشه ی من همه در گوشه ی انبانه ی تست

 

همّت ای پیر که کشکول گدایی در کف

رندم و حاجتم آن همّت رندانه ی تست

 

ای کلید در گنجینه ی اسرار ازل

عقل دیوانه ی گنجی که به ویرانه ی تست

 

شمع من دور تو گردم که به کاخ شب وصل

هر که توفیق پری یافته پروانه ی تست

 

در خرابات تو سر نیست که ماند دستار

وای از آن سِرکه شرابی که به خمخانه ی تست

 

همه غواص ادب بودم و هرجا صدفی است

همه بازش دهن از حیرت در دانه ی تست

 

تخت جم دیدم و سرمایه ی شاهان عجم

که نه با سرمدی شوکت شاهانه ی تست 

 

در یکی آینه عکس همه آفاق ای جان

این چه جادوست که در جلوه ی جانانه ی تست

 

زهره گو تا دم صبح ابد افسون بدمد

چشمک نرگس مخمور به افسانه ی تست

 

ای گدای سرخوانت همه شاهان جهان

شهریار آمده دربان در خانه ی تست