قران مه و مهر

 

گر از این چاه طبیعت که جهان من و تست

بدر آییم جهان جمله از آن من و تست

 

آسمان پهنه ی خوانی که به پای تو و من

مهر و مه قرصه ی نانی که بخوان من و تست

 

از ازل خلعت تشریف بدوش تو و من

تا ابد آید تکریم بشان من و تست

 

کلک فرمان فلک نمه نویس تو و من

پیک شاهین قضا نامه رسان من و تست

 

کهکشان دیو براند به شهاب ثاقب

تا کجا بین قرق تیر و کمان من و تست

 

آسیای فلکی روز و شبش نوبت ماست

که تنور مه و مهر از پی نان من و تست

 

نیست جز سرو و گل و لاله در این باغ و چمن

گر بهار تو و من یا که خزان من و تست

 

این چه نام ازلی وین چه نشان ابدی

کز ازل تا به ابد نام و نشان من و تست

 

عقل نامحرم عشق است ، نیازی به میان

با وی از عهد ازل آنچه میان من و تست

 

دلبرا جان تو و من که به عهدی همه کج

قسمی راست اگر هست به جان من و تست

 

آسمان نیست قران مه و مهرش در یاد

این همه دور قیامت که قران من و تست

 

تو که شرح ورق گل همه خواندی دانی

که فغان دل بلبل به زبان من و تست

 

چشمه ی آب حیاتی که به دستان گویند

گوهر شعر تر و طبع روان من و تست

 

گر زمان فاصله ی حافظ و سعدی است چه باک

حالی آن فاصله خیزد که زمان من و تست

 

شهریارا چه کنی سحر بیان باز عیان

که عیان است و چه حاجت به بیان من و تست