در زندان

 

بد که دگر خوب نیست ای پسر خوب

ای گل محجوب را برادر محبوب

 

تا مه کنعان من به چاه فراق است

کلبه ی احزان خوش است و ناله ی یعقوب

 

آنکه چو خضرم هوای آب بقا داد

همت خضرم نداد و طاقت ایوب

 

گل به نسیم از حجاب غنچه برآمد

چون به حجابی تو ای بنفشه ی محجوب

 

با گل بی پرده عشقبازی بلبل

بی تو مرا پایمال کرده به سرکوب

 

سرو دلارای من تو باغ بیارای

تا گل و یاس و سمن شود همه جاروب

 

در چمن آشوب زلفکان تو خواهم

ای سر زلف تو هر خمی چمن آشوب

 

گر همه باد بهار وصل تو باشد

غنچه ی عشق و امید بشکفد از چوب

 

هر ورق گل که بوی عشق و وفا داشت

بوسم و بویم به یاد نامه ی محبوب

 

صفحه ی طوفان سیاه مشق چلیپاست

این ز من تیره بخت سوی تو مکتوب

 

مویه کنم در حصار دشمن غالب

همره سازی که زد مخالف مغلوب

 

چشم محبت به عیب خلق نبیند

این همه دیدن بهل به دیده ی معیوب

 

آینه ی شهریار ساده و صافی است

آه که بد می کنی تو ای پسر خوب