ناکامی ها
ناکامی ها
زندگی شد من و یک سلسله ناکامی ها
مستم از ساغر خون جگر آشامی ها
بسکه با شاهد ناکامیم الفت ها رفت
شادکامم دگر از الفت ناکامی ها
بخت برگشته ی ما خیره سری آغازید
تا چه بازد دگرم تیره سرانجامی ها
دیر جوشی تو در بوته ی هجرانم سوخت
ساختم این همه تا وارهم از خامی ها
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه ی گمنامی ها
نشود رام سر زلف دلارامم دل
ای دل از کف ندهی دامن آرامی ها
باده پیمودن و راز از خط ساقی خواندن
خرّم از عیش نشابورم و خیّامی ها
شهریارا ورق از اشک ندامت می شوی
تا که نامت نبرد در افق نامی ها
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 18:51 توسط شهریار خوشدل
|