تبليغاتX
استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ، شهریار - چشم مست
 
استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ، شهریار
 
 
 

چشم مست

 

برداشت پرده شمعم و پروانه پر گرفت

بازار شوق پردگیان باز در گرفت

 

شمع طرب شُکُفت در آغوش اشگ و آه

ابری به هم برآمد و ماهی به بر گرفت

 

زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست

سر بی خبر به ما زد و از ما خبر گرفت

 

بار غمی که شانه تُهی کرد از او فلک

این زُلف و شانه خواهدم از دوش بر گرفت

 

این ماجرای عشق حدیثی مفصّل است

قاصر ، بیان ، که قصّه چنین مختصر گرفت

 

یک تار موی او به دو عالم نمی دهند

با عشقش این معامله گفتیم و سر گرفت

 

تا چون کند به ابرو و مژگان که چشم مست

دستی به نیزه بُرد و به دستی سپر گرفت

 

چشمک زند ستاره صفت با نسیم صبح

شمع دلی که دامن آه سحر گرفت

 

چون اسم چشم نرگش مخمور ، ژاله بار

در این چمن که لاله به کف جام زر گرفت

 

چون شعر خواجه تازه و تر بود شهریار

شعر تو هم که درس خود از چشم تر گرفت

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:42  توسط شهریار خوشدل  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
 
  بالا