|
استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ، شهریار
|
||
چشم مست
برداشت پرده شمعم و پروانه پر گرفت
بازار شوق پردگیان باز در گرفت
شمع طرب شُکُفت در آغوش اشگ و آه
ابری به هم برآمد و ماهی به بر گرفت
زین خوشترت کجا خبری در زند که دوست
سر بی خبر به ما زد و از ما خبر گرفت
بار غمی که شانه تُهی کرد از او فلک
این زُلف و شانه خواهدم از دوش بر گرفت
این ماجرای عشق حدیثی مفصّل است
قاصر ، بیان ، که قصّه چنین مختصر گرفت
یک تار موی او به دو عالم نمی دهند
با عشقش این معامله گفتیم و سر گرفت
تا چون کند به ابرو و مژگان که چشم مست
دستی به نیزه بُرد و به دستی سپر گرفت
چشمک زند ستاره صفت با نسیم صبح
شمع دلی که دامن آه سحر گرفت
چون اسم چشم نرگش مخمور ، ژاله بار
در این چمن که لاله به کف جام زر گرفت
چون شعر خواجه تازه و تر بود شهریار
شعر تو هم که درس خود از چشم تر گرفت
|
|
|