|
استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ، شهریار
|
||
آخرین تیر و خطا
آوخ آن سرو ناز سرکش رفت
آن بت مهربان مهوش رفت
سایه ی مهر بود و لطف اَله
کز سر عاشق بلاکش رفت
خصم تا زنده بر من و به خطا
آخرین تیر من ز ترکش رفت
خانمانم درون آتش دید
چون شرار از درون آتش رفت
او محک بود و زرّ قلب مرا
دید آلوده در غل و غش رفت
دست طرّار روزگار آخر
دُرّ یکدانه ی مرا کش رفت
شهریارا چو زلف درهم خویش
تا کند حال من مشوّش رفت
|
|
|