|
استاد سید محمدحسین بهجت تبریزی ، شهریار
|
||
کنج وفا
سری به سینه ی خود تا صفا توانی یافت
خلاف خواهش خود ، تا خدا توانی یافت
در حقایق و گنجینه ی ادب قفل است
کلید فتح به کنج فنا توانی یافت
به هوش باش که با عقل و حکمت محدود
کمال مطلق گیتی کجا توانی یافت
چه دانشی که نه عرفان در او ونی تسلیم
دری بزن که بدردت دوا توانی یافت
اگر خدا طلبیدی و یافتی در خود
امید هست که خود در خدا توانی یافت
جمال معرفت از خواب جهل بیداری است
بجوی جوهر خود تا جلا توانی یافت
کی اتّصال از این دستگاه زنگ زده
به کارخانه ی راز قضا توانی یافت
تحوّلی است که از رنجها پدید آید
نه قصّه ای که به چون و چرا توانی یافت
اگر به سرّ مشقّات انبیا برسی
مقام و منزلت اولیا توانی یافت
تو حلقه بر در راز قضا ندانی زد
مگر که ره به حریم رضا توانی یافت
بجوش تا مس قلبت طلا کنی ور نه
بکوش بیهُده تا کیمیا توانی یافت
ز قعر چاه توان دید در ستاره و ماه
گر این فنا بپذیری بقا توانی یافت
بروی عقل تو درهای معرفت بسته است
کلید عشق به صندوق ما توانی یافت
کمال ذوق و هنر ، شهریار ، در معنی است
تو پیش و پس کن لفظی کجا توانی یافت
|
|
|